شعر و ترانه های بید مجنون
عبدالمجید فاضلی
به ستاره ای که تابید بر عبور کوره راهی به جوانه ای دوباره به دوباره جان گرفتن در کویر بی گناهی آخرین کلام این است به تو سوگند ای که هستی سحری بر این سیاهی چه خوش است این صبوری و پس از هزار فرسنگ ساعت از گذار دوری از پس گریه نگاهی ولی افسوس که اینها همه رویاست در حقیقت تن من اسیر شبهاست نفسم شمار آخر تا سحر چقدر مانده رمقی نمانده دیگر چه مسافتیست کاین سان نه رمق مانده نه آهی چه کنم که من ز خاکم و تو از تبار ماهی با حلول ماه های بهترین وز نسیم رَحمَتُ اللِِالعالمین در ضیافت خانه ی بیت خدا سفره ای باز است به پهنای زمین آسمان بی وقفه باران می زند رنگ آرامش به ایمان می زند هرکه را ظرفیتی انبوه تر قدر ظرفش عشق برجان می زند عبدالمجید فاضلی - بید مجنون صدای پای تو آید صدای آمدنت درون کلبۀ هستی میان این همه مستی اگر پائیزم و زردم بدان هر لحظه ام عمریست که دنبال تو می گردم *** شفق را می دهم انجام فلق را می دهم آغاز گهی گویم به دل : ای دل تورا چون با کبوترها ؟ مگر نشنیده ای گویند کبوتر با کبوتر باز با باز مگر نشنیده ای هرگز سخن از قصۀ پرواز؟ مرا چون می شود کاین گونه حیرانم ؟ مرا چون می شود امشب نمی دانم که اینسان قصۀ نا خوانده می خوانم *** اگر سرما نخشکاندست برگم را اگر آتش نسوزاندست نیاوردست مرگم را دلیلش را زدم فریاد کای عشق هر دم به دنبال تو می گردم در این صحرا که می بارد ز ابرش سنگ بر سنگ و پی در پی " سراب است و امید و جنگ " به امیدی پی کویت سرای دل بنا کردم و دنبال تو می گردم من امشب در عبور از پیچ و تاب جادۀ عشق به خود گم گشتنه در تو رسیدم و هر چه خویش را جستم در آفاق درون آینه جز تو ندیدم شگفتا من تورا در خویش دیدم هنوز اما به دست و پای پر دردم به دنبال تو می گردم عبدالمجید فاضلی گریه ی عشق زسیمای جنون قرنها پیدا بود قصه ی دیو و پری زیبا بـود حرمت ماه عجب حرمی داشت در شبانگاه چه بذری می کاشت پنجه ی نور در زلف چمن رنگ مهتاب همی سالها در زمین حاشیه ی دریا بود قصه ها نا خوانده رازها نا گفته ماه بود و کمی تنهایی محرم سفره ی دل تارا بود برف با دست ملایم تربود حلقه های گوش را با مهر باد با زمزمه ای می پیمود درپی حادثه ای بد یا خوب می گذشتند همه از سرهم اگرم کینه کسی داشت به دل بهترین راه کمی حاشا بود کودکان رقص هوس می کردند بازی قاصدک و پروانه خنده ها از ته دل چشمها بی خواهش غرق درآرامش عاشقی با همه کس می کردند و تمام دنیا بوسه ی مادر بود سینه ی بابا بود کاش دیروز نمی رفت از دل کاش امروز نمی شد فردا حاصل فاصله ازدوش شب یلدا بود عبدالمجید فاضلی (بید مجنون) 09353503078 www.bidemajnon60.blogfa.com عشق فقط یک کلام حسین علیه السلام عزاداری هاتون قبول (التماس دعا) هر چه دریایی شدم تا لحظه ای آئینه ای باشم برای ماه یک نسیمی شیشه ی آئینه ام را خرد کرد عبدالمجید
فاضلی (بید مجنون) ای هـم آغاز مرا یادی کن یادی از قصه ی بربادی کن لحظه هایی که گره بسته گلو جای این بغض توفریادی کن ای هـم آواز ببین بـر بادم راوی کـوچه ی دردآبـادم چاره ای سازکه میسوزد دل بین کوه و تیشه ی فـرهادم... مجید فاضلی(بید مجنون فریاد *** توی واپسین دقایق بشِکن سکوتو فریاد قبل رفتنت بگو از قصه های رفته بر باد بگو ازهوای سرد و ترکه رو تن گلدون انتظار زرد باغچه واسه قطره های بارون بگو از پیله و پروازکه چرا رها نمی شه چرا بغض پیر ساحل لب دریا وا نمی شه بگو از رنگ غروبه شبی که فردا نداره شبی که فقط سیاهه ندیده رنگ ستاره من سکوته در عبورم بشِکن سکوتو فریاد به تو نزدیکم و دورم بشِکن سکوتو فریاد بده فریاد منو بر باد که دلم صداتو می خواد بگو از گلی که پژمرد روی کوه قلب فرهاد توی واپسین دقایق بشِکن سکوتو فریاد قبل رفتنت بگو از قصه های رفته بر باد بگو از بغض قناری توی دشت بید مجنون بگو از حرف نگفته پشت خنده های گریون نت نا تموم خسته بگو از ساز شکسته که تواین شبای آخر سر خاک دل نشسته بگو از طاقت سنگ و روزی صد دفه شکستن از گلایه ها گذشتن با کنایه ها نشستن من سکوته درعبورم ، .......................... ................ ۰۹۳۵۳۵۰۳۰۷۸ مجید فاضلی ( بید مجنون)

